الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

92

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

و خبرى كه دربارهء قتل او به شما رسيده ، دروغ بوده است . » عمرو بن حجاج و همراهانش گفتند : « اگر كشته نشده است پس خدا را شكر » ؛ و برگشتند . عبداللَّه بن حازم گويد : به خدا سوگند ! من از سوى پسر عقيل به كاخ رفتم تا ببينم كار هانى به كجا انجاميده است . همين كه هانى را زدند و زندانى كردند ، بر اسبم سوار شدم و نخستين كس از اهل خانه بودم كه خبر را به مسلم رسانيد . ناگهان زنان قبيلهء بنىمراد گرد آمدند و خروش سر دادند كه واى از اين مصيبت ! واى از اين فاجعه ! چون موضوع را به مسلم گزارش دادم ، فرمود تا ميان يارانش « 1 » كه خانه‌هاى اطراف از آن‌ها پر بود جار بزنم و بگويم : « يا مَنْصُورُ أَمِت ! » همين كه من جار زدم : « يا مَنصور أَمِت ! » اهل كوفه نيز همين شعار را سر دادند و نزد مسلم اجتماع كردند . مسلم فرماندهى سپاه كِنْده و ربيعه را به عبيداللَّه بن عمرو بن عزيز كندى سپرد و فرمود : ميان سواران پيشاپيش من حركت كن . فرماندهى سپاه مَذْحج و بنىاسد را به مسلم بن عَوْسَجهء اسدى داد و فرمود : تو فرمانده پياده‌ها باش . سپس فرماندهى سپاه تَميم و هَمْدان را به ابوثمامهء صاعدى داد و فرماندهى ديگر مردم كوفه را به عبّاس بن جَعدهء جدلى سپرد و به سوى كاخ حركت كرد . چون خبر حركت آنان به ابن‌زياد رسيد ، در كاخ پناه گرفت و درها را بست . ابومخنف به نقل از محمّد بن بشر همدانى گويد : عبيداللَّه ، هانى را مضروب و زندانى ساخت ولى ترسيد كه مردم بر او بشورند و همراه بزرگان و نگهبانان و خدم و حشم بيرون آمد و به منبر رفت و پس از ستايش خداوند گفت : « امّا بعد ، اى مردم ! به اطاعت خداوند و اطاعت فرمانروايتان درآييد و از اختلاف و تفرقه بپرهيزيد كه نابود و كشته مىشويد و مورد ستم و محروميّت قرار مىگيريد . برادرت كسى است كه به تو راست بگويد و آن كس كه هشدار دهد معذور است . » همين كه خواست از منبر پايين آيد ناگهان جاسوس‌ها از سوى بازار خرمافروشان

--> ( 1 ) - هجده‌هزار تن با وى بيعت كرده بودند و چهارهزار نفرشان در خانهء هانى حضور داشتند .